امروز وقتي از انقلاب به مقصد ميدان هفت تير سوار تاكسي سمند بخاري دار گرم و نرم شدم، در كمال تعجب آقاي راننده دكمه اي را كه تا امروز برايم گنگ و ناشناخته بود را فشرد و گفت: خانوم، مسير شما از اينجا حساب ميشود !
صندلي عقب نشسته بودم، همچنان كه از سرم دود بلند ميشد، خودم را به سمت صندلي جلو كشيدم تا صفحه مانيتور را دقيق تر ببينم. راننده از آينه نگاه چپ چپي انداخت، من هم به روي خودم نياوردم و مثلا خودم را مشغول اس ام اس بازي نشان دادم، اما حواسم به شماره هاي نمايشگر بود كه تند تند جلو مي رفتند. مثل تاكسي متر نديده ها از اينكه پشت ترافيك مي مانديم و عددها حركت نمي كردند ذوق زده شده بودم !
سر حافظ كه رسيديم 160 تومان شده بود، من اين مسير را هر روز با 250 تا 350 تومان مي آمدم. حالا دقيقا قبل از پل كريمخان رسيده بوديم و پياده شدم. 200 تومان ناقابل شده بود. خدا خيرش بدهد . من كه كلي دعا در حقش كردم و به خدا راضي بودم 50 تومن را هم بدهم و بگويم نوش جانت، گواراي وجودت ... به قول بنده خدايي حلالت !
بعد 22 سال عمر با عزت از خداوندگار بالاخره يك تاكسيمتر ديدم، با خودم گفتم كاش همه مان همينقدر وجدان كاري داشتيم ... !
توضيح : (منظورم شما نبوديد ها ... !)









