يه جورهايي بيحوصلگي بدجور توي من رخنه كرده، هر روزني رو كه ميبندم، باز هم مياد. گاهي فكر ميكنم مريض شدم، گاهي هم احساس ميكنم روزهاي نزديك شدن به مرگه ...
يه مسير پيش رومه، سخت و طاقتفرسا . فكر ميكنم به تقويت روحيه نياز دارم، بايد يه جايي برم، بايد نفسي تازه كنم، بايد برم ...














