نميدونم تا حالا براتون پيش اومده فكرهاي جور واجور و عجيب غريب كه اتفاقاً هيچ ربطي هم به هم نداره، به ذهنتون بياد؟!
مثلاً اينكه، الان يه دفعه يكي زنگ بزنه بگه شما يك دستگاه مزدا برنده شديد، چي ميشه!!
اينكه وقتي داخل پاساژ دبي ـ ميدون وليعصر ـ ميشم، فكر كنم نكنه مثل اون دختره كه در آهني در رفت و افتاد روي پاش، منم هم ناقص بشم. يا نه، اگه الان تلفن زنگ بزنه و بگه دختر خالهات زودتر از اوني كه فكرشو ميكردي، به دنيا اومده چي ميشه. گاهي دوست دارم بعضي آدمهايي كه ادعاي فهميدن دارن رو بزنم زمين، اما بعد كه به دليل كاراشون دقت ميكنم، دلم براشون ميسوزه، شايد توهمه !!!
گاهي خودم رو پشت موتورسيكلت تصور ميكنم، در حالي كه به طور حتم كلاه كاسكت سرمه ...
چرخهاي زندگي تند و تند و تند ميچرخه، اين فكرها هم كه ولكن نيست، ميترسم بالاخره زير چرخهاي زندگي گير كنم، شما هم معتقديد اين افكار خبيثانه است؟!
* نه ديوونه شدم و نه نگران باشيد. اين فكرها عاديه. براي هر كسي پيش مياد!
* فرصت سينما رفتن رو هنوز پيدا نكردم.
* اين روزها تعدادي از مداركم رو گم كردم، درگير اونام.






