تبليغاتX
خاتون

ـ حرف‌هاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني وقت رفتن است ـ

مي‌گويند چرا از درد مي‌گويم

سرم را به زير مي‌اندازم

جواب نمي‌دهم

لبخند مي‌زنم

چه غفلت شيريني دارند ...

                                               

 

* من عاشق هر آنم كه تويي ...

* براي روز ميلاد تن خود ، من آشفته رو تنها نذاري ...

* دختر بي‌بازگشت گريه‌ها / از ياد نبر كه ساده‌نويسي / هميشه نشان ساده دلي نيست  ـ يغما ـ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

 

كاش مي‌شد سبد شادي را در دست بگيريم و به هر جا برويم، به هر آنجا كه غم و غصه و اندوه در آن سكني دارد، آن وقت نمي‌گذاشتيم گل لبخند پژمرده شود . . .

 

                           

 

* من براي گوش دادن زاده شدم، تو براي خوب بودن . . .

* روزهاي پرخاطره‌اي است، دست‌هاي دور، دل‌هاي نزديك، چشم‌هاي نگران . . .

* گوشواره‌هاي ستاره، يادگاري‌هاي ابدي مي‌شوند. شب به ستاره‌ات كه نگاه مي‌كني، حرف‌هاي دلم را از او بخواه . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

دختر بارانم

خورشيد ميهمان سرزده خانه ماست

و ستاره

از پشت پلكم به من چشمك مي‌زند

هلال ماه

بر نيم رخ صورتم سايه افكنده

وتو

آنسوتر ايستاده‌اي

ميان ابرها

لا‌به‌لاي دنيايي سپيدي

لبخند مي زني

دستهايم را نشانه مي‌گيري

شرم

 در چشمهايت مي‌درخشد

سر به زير مي‌شوي

نيم‌نگاهت كافي است

براي من

امشب ميهماني است

ميهماني آسمان براي ما ...

 

                              

 

* روزهاي زيادي گذشت، من و تو ناباورانه به  پشت سر نگاه مي‌كنيم، راه پيش‌رو چقدر شيرين است ...

* خبرهاي خوب داره از راه مي‌رسه، كم‌كم ...

* كسالت و خستگي تعطيل، بابا روزهاي پركاريه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

نوعي دلتنگي است

از جنس دوري

از جنس تنهايي

بايد صبر كنيم

يعني محكوميم به صبر

همچون حكمي كه براي ماندن يا رفتن داريم

دلزده شده‌ام

دلزده از برگ و بارهاي زرد

از شاخه‌هاي خشكيده

از انتظار

از گلبرگ‌هاي پژمرده

منطق و احساس دست به دست هم داده‌اند

بايد پيروز شوي

اين تنها راه رهايي توست

 

                         

* خدا خيرشان بدهد؛ اين چند روز تعطيلي ضروري بود . . .

* دورم از تو، اما با تو ...

* شاد باش، شاد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

  چند روز ديگر هم گذشت

امروز به دنبال ديروز

تو هنوز هم دويدن را به راه رفتن ترجيح مي‌دهي

بي‌اعتنا به ثانيه‌هاي پيش رو

راه‌ها را پشت سر مي‌گذاري

به خسته‌هاي جا مانده هم نگاه نمي‌كني

توشه‌اي برداشته‌اي پر از هر آنچه مال تو نيست

از خسته‌اي، تكه‌اي به يغما برده‌اي

فكر نمي‌كني روزي تو هم خسته مي‌شوي

جا مانده‌ها با نيشخند به تو نگاه مي‌كنند

خوب مي‌دانند تو هم روزي جا مي‌ماني

اما ...

تو هنوز هم مي‌دوي، دويدن را به راه رفتن ترجيح مي‌دهي !

 

                                 

 * گاهي فكر مي‌كني براي همه ارزشمندي و دوستت دارند، اما بد ناگهان مي‌بيني تو تنها يك وسيله بوده‌اي ...

* خدا بزرگ است، بزرگتر از آنكه وصفش كني ....

* اگر سكوت اين گستره بي‌ستاره مجالي دهد، مي‌خواهم بگويم: سلام!

                                                                                                             ـ يغما ـ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

روزها از پي هم مي‌گذرند

من و تو آدمك اين قصه‌ايم

قصه سادگي يك دل پاك

قصه دلدادگي دو چشم پاك

                                    

* يك كمي كسالت و بي‌حوصلگي ارمغان روزهاي اول خرداد برايم بود.

* جمعه خوبي داشتيم، من و تو بر بلنداي تهران، به وسعت نفس‌هاي تمام عمرمان شاد بوديم.

* گاهي نگراني از آينده، اكنونم را خراب مي‌كند و توكل بر خدا تنها راه آرامشم مي‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387   توسط ساره گودرزي  |