تبليغاتX
خاتون

ـ حرف‌هاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني وقت رفتن است ـ

 

            

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

بيخود به شيشه مي‌‌كوبي

هچ كس اينجا نيست

اگر تا ديروز نور چراغي

تو را به اين خانه مي‌رساند

امروز

ديگر نيست

آن روزها

چراغ‌ اين خانه

هر عصر به اميدي روشن مي‌شد

اما امروز ...

پس

بس كن و برو

بيخود به شيشه نكوب

اينجا

فقط تنهايي است!

                                 

 * خط ميكشم رو ديوار، هميشه روزي يك بار. تو هم شبيه من باش، حسابتو نگه دار ...

* خواندن رمان (كافه پيانو) را شروع كرده‌ام، پيشنهاد مي‌كنم تهيه كنيد و بخوانيد. يكي از پرفروش‌ترين‌هاي كتاب در هفته‌هاي اخير است.

* وقتي يك استكان چاي داغ جلويت مي‌گذارند، با تمام بي‌ميلي، قند را بردار و بخور ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

نمي‌دونم نوشتن اين پست از شوق و ذوق زياد است يا ... اما نهيب حس خوبي است.

فردا 17 مرداد ماه است و من امروز زماني كه در تاكسي درب و داغان آفتاب ديده نشسته بودم و راننده موج راديو را تنظيم مي‌كرد، اسم خبرنگار را شنيدم كمي ذوق كردم كه؛ بله آقا! حواس‌ها كمي هم به ما هست.

اما چند ثانيه‌اي نگذشته بود كه دلم گرفت. آن هم وقتي بود كه به ياد حرف استادي افتادم كه رسالت خبرنگار را بازگويي وقايع آنگونه كه هست، بدون دخل و تصرف تعريف كرده بود.

با خود فكر كردم كه راستي من چقدر وقايع را آنگونه كه هست بيان مي‌كنم. چقدر به خاطر حفظ ارتباطات خبري مجبور مي‌شوم، برخي واقعيت‌ها را ناديده بگيرم و چقدر به دليل سياست‌هاي رسانه‌اي كه در آن فعالم‌، نوك قلمم را مي‌چرخانم و مي‌چرخانم تا تيزي‌هايش گرفته شود؟!

جايي كه سياهي موج مي‌زند، بايد آبرنگ سفيد، گاهي سبز يا آبي در دست بگيرم و آنجا كه هيچ خبري نيست و تنبلي و يكنواختي بيداد مي‌كند، موجي از خبر راه بيندازيم. من خود با مقوله دوم موافقم كه بخشي از كار ما خبرسازي و ايجاد جريان است، اما با رنگ‌هايي كه مي‌خواهد سياهي را بپوشاند، مخالفم.

اما فكري مرا شاد مي‌كند و آن اينكه،‌بالاخره روزي باران خواهد باريد، باراني كه رنگ‌هاي مصنوعي را مي‌شويد و ماهيت را هويدا مي‌كند ...

 

                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* از يك هفته پيش در خانه اطلاع‌رساني روز خبرنگار شد، بايد ديد خانواده چه مي‌كنند براي دخمل خبرنگارشون !

 

* هميشه دو بار ديدن سريال (مرگ تدريجي يك رويا) براي من يك ضرورت است، پيشنهاد مي‌كنم شما هم دوبار ببينيد، در تكرار چيزهاي جديدي مي‌بينيد !

 

* يه ستاره، با يه چشمك، تو و دستات، من و قسمت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

مدتي بود كه مي‌خواستم درباره موضوعي بنويسم، موضوعي كه ماه‌ها در ذهنم غوطه‌ور بود و مجالي براي بروز آن پيدا نكرده بودم. بارها و بارها در احاديث و روايات خوانده‌ايم كه حفظ آبروي مرد يا زن مسلمان واجب است و ما نبايد با بي‌احتياطي يا حركتي ناصحيح آبروي آن فرد را در بين همسايگان و آشنايان از بين ببريم.

اما درخشندگي اين ياقوت پربها نيز چون ديگر سخنان گهربار زير خروارها حرف و سخن پنهان شده است. من نيز خود از آن غافل بودم تا اينكه روزي اتفاقي يكي از صفات خداوند را در جايي خواندم: «ستار العيوب»

بعد با خودم به فكر نشستم، گفتم تو چقدر عيب‌پوشاني؟!

ـ به اين موضوع دقت كرده‌ايد كه ما بارها و بارها بدون مهابا و كمترين توجهي عيوب دوستان و آشنايان خود را بدون هيچ قصد و غرضي در برابر ديگران مي‌گوييم و گاهي به عيب‌ آنها مي‌خنديم و گاهي به حالشان تاسف مي‌خوريم، غافل از اينكه در سويي ديگر فردي نشسته است و عيب‌هاي ما را بازگو مي‌كند.

ـ نكته جالب ديگر اينكه؛ نگاهي به زندگي روزمره خود كنيد. چند اشتباه در طول روز انجام مي‌دهيد، چند كار پنهاني نادرست انجام مي‌دهيد بدون اينكه حتي يك نفر بويي از آن ببرد، چند بار شده است كه دستتان رو شود، چقدر از ترس آبروريزي سرتان را رو به آسمان ميگيرد و يواشكي خدا را نگاه ميكنيد كه يعني ...

ـ اين ماييم، همان بنده‌هايي كه آبرويمان را دوست داريم، اما به راحتي عيب ديگران را آشكار مي‌كنيم، ماييم كه مسلمانيم و معني ستارالعيوب بودن را نمي‌دانيم، ماييم ...

                             

 

* تو هموني كه مي‌گفتي، من همونم كه تو گفتي ...

* تروخدا گله بي‌معرفتي نكنيد، خيلي سرم شلوغه ...

* رفتم فيلم انعكاس،‌ شايد خيلي نقدها درباره اين فيلم شده باشه و خيلي‌ها نظرات مختلفي درباره‌اش داشته باشند، اما انعكاس اون فيلم رو در زندگيم به خوبي حس مي‌كنم . . .

 

                   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

دلش براي ديدن كفشدوزك‌ تنگ شده بود،‌ از آخرين باري كه ديده بودش زمان زياد مي‌گذشت. يك هفته، ده روز، پانزده روز شايد هم يك ماه. اما ديگر فرقي نمي‌كرد، مهم اين بود كه حالا مي‌توانست روي پاهايش بايستد و بعد از آن آنفولانزاي بدخيم سري به حياط بزند. مادر هر روز تا جايي كه مي‌توانست از  دنياي بيرون برايش تعريف مي‌كرد، مي‌گفت يك روز كفشدوزك را ديده كه بار و بنديل به دوش راهي جاده شده است، اما دو روز بعد وقتي سيني سوپ قارچ را روي دستانش حمل مي‌كرد، با خوشحالي تعريف كرد كه سر و كله كفشدوزكشان پيدا شده اما اينبار ميزبان يك جفت خيلي هم خوشكل هستند. از آن روز به بعد مادر كمتر خبر از آنها مي‌آورد و دل او هم پر مي‌كشيد تا هر از چند گاهي جمله‌‌هايي هر چند كوتاه از آنها بشنود، گاهي نگران مي‌شد اما چيزي ته دلش او را اميدوار مي‌كرد. دمپايي‌هاي ابريش را پوشيد و كت پوستي يادگاري‌اش را روي شانه‌هايش انداخت، بعد راهي حياط شد. ثانيه‌اي نگذشتد كه از صحنه‌ مقابلش حيرت‌زده شد. انگار شهر كفشدوزك‌ها مقابلش سر برآورده بود. چشم‌هايش گرد شد، تا آمد مادر را صدا كند، گرمي دست‌هاي او را روي شانه‌هايش حس كرد، سر برگرداند و به لبخندش خيره شد: «خودشان خواسته بودند چيزي به تو نگويم ...»

             

* بله! عكس ديدم، جو زده شدم !

* چيزي گم است در من از آرزو فراتر / مانند جان شيرين ز آن نيز پربهاتر

* مي‌گن فلاني دپرشن حاد شده، خدا شفاش بده . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

امشب بعد از مدت‌ها از صدفيلم شبكه سه، يك فيلم خوب ديدم؛ سازدهني.

روايت هميشگي فقير و غني، كولي دادن فقيران به آنان كه به داشته‌هاي حقير خود  مي‌نازند. اينكه مردم هميشه مجبورند تحقير شوند. زمان تماشاي فيلم، چند دقيقه‌اي حواسم پرت شد. با خودم گفتم من به كي كولي مي‌دهم و يك آن ترسيدم، با خودم گفتم نكند من هم بهش كولي مي‌دهم و ... !

پرتاب سازدهني به آب، غسل اميرو در دريا، طهارت خالصانه‌اش، كولي گرفتن پايان فيلمش همه و همه به من يادآوري كرد؛ اگر آگاه باشي و غرق دنياي خودت نشوي، مي‌تواني پيله‌ها را از هم بدري...

                               نمايي از فيلم       

*امير نادری فیلم "سازدهنی" را سال ۱۳۵۲ با بازی عباس پوراحدی، جمعه و محمود وفابخش، مهدی جوادی و مسعود گودرزی ساخت و در آن داستان چند پسربچه بوشهری را روایت کرد. امیرو پسرکی ساده و یک پای دعوای همسن و سالان خودش است که عاشق سازدهنی دوستش عبدالله می‌شود و برای به دست آوردن آن حاضر به انجام هر کاری است.

* كاش صدا و سيما به تهيه و پخش فيلم‌هايي از اين دست، بيش از پيش اهتمام كند.

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  | 

تجربه حسي شيرين در كنار تو

نويد آينده روشن را مي‌دهد

اما

در دلم گاهي

چيزي نهيب مي‌زند ...

* دست‌هاي خدا هميشه روي سرم بوده، سايه‌بان افكارم ...

* فيلم سينمايي پيشنهادي شما چيست؟!

* توكلت الي ‌الله ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387   توسط ساره گودرزي  |