تبليغاتX
خاتون

ـ حرف‌هاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني وقت رفتن است ـ

 هر چيز كه اطراف توست، براي بودنت مهيا شده است؛ خوب يا بد فرقي ندارد، بايد دست‌هايت را دراز كني و انگشتانت به خاري بخراشد، بعد سوزشي حس كني تا گلي را از آن خود داشته باشي ...

                            

* بدقول شده‌ام ...

* اگه تمومه طاقتت، نمونده روز راحتت/ نگاه با صداقتت غنيمته براي من ...

* بالاخره محسن چاووشي هم آلبومش را به بازار رساند، چند قطعه‌اش را هيچ وقت از دست نمي‌دهم؛ «ناز»، «هفته‌هاي تلخ من» و «عصا» ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387   توسط ساره گودرزي  | 

  گاهي حس‌هايي به سراغ آدم مي‌آيند، گنگ و پيچيده. آنقدر كه از پيچيدگي‌اش سرت به دوران مي‌افتد و چشم‌هايت دو دو مي‌زند. اين وقت‌هاست كه تنهايي‌ بيش از هر زماني، بزرگي‌اش را به رخت مي‌كشد و تو با همه شلوغي‌ اطرافت، سكوت را ترجيح مي‌دهي و در برابر جيغ‌ها و ناشنيده‌ها فقط پوزخند مي‌زني ...

             

* روزهاي مياني مهرماه، سوغاتي‌اش برايم سرماخوردگي است ...

* كريستوفر فرانك با «ميرا» ميهمان دقايق من است ...

* باز هم گويي از خدا دور شده‌ام ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387   توسط ساره گودرزي  | 

شايد بتوانم قاب عكس‌هايت را پنهان كنم

اما

با جاي پاي ميخ‌ها چه كنم

شايد بتوانم سرمشق‌هاي نستعليقت را يكجا دور بريزم

اما

با شعرهاي ماندگارش چه كنم

 

**

شايد بتوانم زنگ همه تلفن‌ها را قطع كنم

اما

با امواج پرتلاطم مهرت چه كنم

شايد بتوانم خودم را با دروغ گول بزنم

اما

با نبودنت چه كنم ...

 

                        

 

* كلمه،‌ كتاب،‌ جرقه . . .

* زندگي‌تان سراسر شادي باشه،‌ وسط شاديهاتون ياد منم باشيد . . .

* در چند روز اخير، كتاب زياد خواندم. بعد از كافه پيانو، خط تيره آيلين، عطر سنبل عطر كاج،‌ نوبت «فصل آخر» گيتا گركاني است. . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387   توسط ساره گودرزي  |