تبليغاتX
خاتون

ـ حرف‌هاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني وقت رفتن است ـ

خيابون شلوغ بود، اما نه به وسعت امروز. آدم‌ها زياد بودند، آدم بزرگ‌هاش بيشتر. صداي فلوت پياده‌رو را پر كرده بود. شاد و شنگول چادر مادر را گرفته بودم، به خيابان كه رسيديم، دستانش را دور دست‌هايم پيچيد، گرم شدم. دلم دويدن مي‌خواست، آدم‌ها كمتر شده بودند، حتي بزرگ‌هاشان. به سرم زد، بي‌قيدي كنم. دست‌هام رو از دست مادر بيرون كشيدم و دويدم، صدايش در گوشم ‌پيچيد، اما هول شده‌ بودم و قدم‌هام رو تند تند برمي‌داشتم: «ساره وايسا . . . آروم دختر»

صداي خنده توي سرم مي‌پيچيد. با دهان باز من هم خنديدم. با اينكه از مادر دور شده بودم، صدايش اما بلندتر مي‌آمد: «ذليل مرده وايسا ...!»

هميشه از اين جمله بدم ميومد. حس بدي بهم مي‌داد. احساس مي‌كردم مي‌ميرم، خيلي بد. كمي بعد پهلو درد گرفتم، اشك توي چشمام حلقه زد. فكر كردم دارم مي‌ميرم، درد كه بيشتر شد، پاهايم تحليل رفت. حس ذليل بودن مي‌كردم. چشم‌هايم را بستم و بعد محكم خوردم به چيزي، جايي يا كسي ...

فكر كردم تصادف شده، من هم مردم، آنهم ذليل. از نفرين مادر بدم آمد. بغض كردم؛ «كاش دعايم مي‌كردي مادر!»

چشم‌هام را باز كردم، سرش روي صورتم سايه انداخته بود. اخم كردم: «ديدي ذليل مردم؟!»

با دست‌هايش موهاي پيشاني‌ام را كنار زد: «پاشو ذليل نمرده ... پاشو ...»


                             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ مي‌بيني! روزها تند و تند و تند مي‌گذره. حواست هست چند خوان رو پشت سر گذاشتيم ؟

ـ كاشكي هيشكي هيچ وقت نفهمه ما چقدر خوشبخ...

ـ چرا برف نمياد؟!


+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387   توسط ساره گودرزي  | 

ـ چقدر بده آدم حس‌هاي بد داشته باشه، پر از حرف باشه، اما سكوت كنه ...

ـ بخندي، نگاه كني، حرص بخوري، اما سكوت كني ...

ـ حرف بزن، سكوت نكن، بگو ...

                                 

 

* دلم يك دل سير «برف» مي‌خواد ...

* آغاز شروع امتحانات، بسم‌الله ...

* چه شب تلخي بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387   توسط ساره گودرزي  | 

برای نوشتن این پست خیلی این دست و اون دست کردم. خیلی سعی کردم جلوی احساساتم رو بگیرم و چیزی درباره‌اش ننویسم تا فردا یا پس فردا وقتی یکی از دوستان، همکاران یا آشنایانم اون رو خوند نگه عجب دختر ... اما دلم طاقت نیاورد، چون 17 دی ماه که همزمان با شب عاشورا بود، «حامی» عروس هلندی قشنگم، به خاطر اهمال یک دامپزشک ناشی درتزریق واکسنش با دوز بالا، «مرد».

به همین سادگی ...



+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387   توسط ساره گودرزي  | 

به تو فكر مي‌كنم

به حس‌هايم

به دست‌هايي خالي از دست‌هايت

به تو فكر مي‌كنم

به چشم‌هايت

به روزهاي خالي

پر از نبودن‌هايت

چه تلخ، گس مي‌شود طعم بودنمان!

به ياد آن شب سرد كه سرد بوديم هر دويمان . . .


+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387   توسط ساره گودرزي  | 

ديشب حوالي ساعت 12 بود،‌ منتظر نشسته بودم تا آخرين خبرهاي غزه را دنبال كنم كه گزارشي از برنامه «در شهر» پخش شد. صحنه‌هاي اول، مرد بلند قامتي را نشان مي‌داد كه پرچم به دست و لب خندان در جاده‌اي خاكي حركت مي‌كرد. مادرم تا نگاهش به تلويزيون افتاد، گفت: «آخي! حاجي بخشي ...»

اولين بار بود اين اسم را مي‌شنيدم. گفتم: «حاجي بخشي كيه مامان؟!». اخم‌هايش را در هم كرد و چند جمله‌اي درباره‌اش برايم گفت. صداي مرتضي آويني و وصف او از حاجي، بعد صحنه‌هايي از او كه بر تخت بيمارستان آرميده بود. تعجب كردم از اينكه بارها و بارها نام‌هاي بسياري را از بچه‌هاي جنگ شنيده‌ام و اما درباره او كه از پيشقراولان و بيرق‌داران جنگ بود چيزي نشينده‌ام. مي‌خواستم بيشتر بدانمش و با كمي جستجو فهميدم:

«وي رهبر سياسي شادكننده و شبهه نظامي‌اي حرفه‌اي جبهه‌هاي جنگ بوده است، هر جا جمعي رزمنده خسته اما شاد و خندان بود، مي‌توانستي ردپايي از شكلا‌ت‌ها و يا لطيفه‌ها و تكه‌كلام‌هاي حاجي را آنجا پيدا كني. ذكاوت، هوش و نقشه‌هاي ماهرانه، شجاعت و صبرش زبانزد تمام بچه‌هاي جنگ است. او پدر دو شهيد و جانباز شيميايي است.»

اين روزها حاجي بخشي، به علت سكته مغزي در بيمارستان بستري است، نمي‌گويم غريبانه كه ديشب دخترش از حضور افراد زيادي براي بازديد و ملاقاتش خبر مي‌داد. اما فكر مي‌كنم اين مرد غربتي دارد كه من و بسياري از بچه‌هاي دهه شصتي آن را نمي‌شناسيم . . .


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387   توسط ساره گودرزي  | 

ـ هواي تهران آلوده است.

ـ تهران در وضعيت هشدار قرار دارد.

ـ مدارس تعطيل خواهد شد.

ـ فوت 549 شهروند تهراني بر اثر بيماري قلبي و ريوي.

ـ اورژانس تهران طي دو روز گذشته 460 مورد ماموريت مربوط به بيماران تنفسي و قلبي داشته است.

ـ به شهروندان پير و كودكان توصيه مي‌شود تا آنجا كه ممكن است از رفتن به بيرون خودداري كنند.

ـ عضو فراكسيون مديريت شهري مجلس، از تبليغاتي و شعاري عمل كردن دولت در برنامه‌هاي روان‌سازي ترافيك و كاهش آلودگي هواي تهران انتقاد كرد.

ـ دبير كميته هماهنگي و نظارت مواقع اضطرار آلودگي هواي تهران، از لغو تعطيلي مدارس چهار منطقه به علت روند نزولي آلودگي خبر داد.

ـ سازمان هواشناسي از افزايش آلاينده‌هاي جوي در شهرهاي صنعتي و پرجمعيت كشور طي سه روز آِينده خبر داد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اينها فقط آمار خبرهاي ديروز و امروز بود، شما اگر خواستيد جدي نگيريد و به موسيقي ضبط ماشينتان پشت چراغ قرمز طولاني چهارراه وليعصر گوش بدهيد، راستي شيشه‌ها را خوب پايين بكشيد تا ماشينتان بوي سيگار نگيرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387   توسط ساره گودرزي  | 

هر چند روزهاي ابري را خيلي دوست دارم، اما امروز حس غريبي در من جاري است. حتماً فكر و خيال مي‌كنم، هيچ چيزي نيست!

                 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ هواي به مشهد رفتن و يك دل سير زيارت كردن، خواسته زيادي است؟

ـ‌ قرن‌ها خواهم خفت، فرصت ديدن و عاشق شدنم كوتاه است ...

ـ گاهي سكوتت مرا به هم مي‌ريزد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387   توسط ساره گودرزي  |