تبليغاتX
خاتون

ـ حرف‌هاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني وقت رفتن است ـ

يك روزهايي دلم مي‌گيرد، از تمام چيزهاي اطرافم، اما شايد بهتر باشد آدم‌ها را هم به آن اضافه كنم. اين روزها، دوست دارم بنشينم در گوشه‌اي از اتاقم و بدون هيچ نواي موسيقي به اطرافم خيره شوم. دوست دارم در سكوت خانه‌مان غرق شوم و هيچ صدايي مرا دگرگون نكند. دوست دارم، گاهي صداي پرنده‌اي پشت پنجره، من را به ياد «حامي» بيندازد، دوست دارم كتابم را بنويسم ...

                

ـ اينروزها، هر چند شادي و خنده ميزبان خوبي براي ثانيه‌هاي ماست، ولي گاهي شيطان غم، ميهمان ناخوانده‌اي است.

ـ براي گذر از آنچه به آن تعلق خاطري نداري، بايد جلوي خيلي چيزها بايستي.

ـ كاش بودن در روزهاي امروزي، تصويري ماندگار در قاب چشمانمان باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388   توسط ساره گودرزي  | 

اینروزها هر کجا می روی، پیچ رادیو را می چرخانی یا کانال های تلویزیون را که عوض می کنی، وقتی صفحات روزنامه ها و سایت های خبری را زیر و رو می کنی، ردپایی از نمایشگاه کتاب تهران می شنوی و می بینی و میخوانی.

بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران هم با تمام فراز و فرودها و قوتها و کاستیها در حال برگزاری است، البته در این میان شانس با کسانی بوده که در روزهای میانی هفته به نمایشگاه آمده اند و از ازدحام جمعیت در امان بوده اند.

راستی به نمایشگاه که آمدید، سری هم به غرفه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  در حیاط شبستان اصلی بزنید.

می توانید خبرهای متنوع نمایشگاه ۲۲ را نیز در سایت خبرگزاری مطالعه کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388   توسط ساره گودرزي  | 

شايد ستاره‌هاي آسمان نتوانند همراه ما پايكوبي كنند

ولي اين را بدان

آنها ما را تا صبح بدرقه خواهند كرد ...


                        

ـ دلم مي‌خواهد دو روز تعطيل باشم و فقط فيلم ببينم و كتاب بخوانم و ...

ـ از بس عطسه كردم، فكر مي‌كنم آنفولانزاي خوكي گرفتم!

ـ و جهان سرشار رنگ‌هايي است كه ديده نمي‌شوند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388   توسط ساره گودرزي  |