تبليغاتX
خاتون

ـ حرف‌هاي ما هنوز ناتمام تا نگاه ميكني وقت رفتن است ـ

ـ اين روزها هر كس صداي كوچكي از انفجار مي‌شنود، آشفته مي‌شود و دل‌نگران. اين‌روزها بمب كشف مي‌شود، آدم مي‌ميرد، همه القاب‌هاي رنگي و گاه سياه ـ سفيد مي‌گيرند. گويي التهاب سياسي كشور به تك‌تك آدم‌ها سرايت كرده است...

 

ـ دخترخاله شيرين زباني دارم كه به تازگي جمله‌اي ياد گرفته است: «اي چيه؟!» اين جمله را با شيريني خاصي بيان مي‌كند. خاله‌ام تعريف مي‌‌كرد، چند روز پيش كه ونك بودند و تعدادي از نيروهاي ضد شورش دور تا دور ميدان براي مبارزه با آشوبگران ايستاده‌ بودند، وقتي نگاهش به آن‌ها در آن لباس‌ها مي‌افتد، خيره خيره نگاهشان مي‌كند و به باتومي كه در دست يكي‌شان بوده، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «اي چيه؟!»


ـ ديروز كه سالروز تولد عزيزترينم هم بود، بزن بزني بود، همه برنامه‌هاي رنگيمون به هم ريخت!

ـ ما دلمان آرامش مي‌خواهد، كاش همه چيز هرچه زودتر آرام شود!

ـ ياغي ... (تولدت مبارك)

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388   توسط ساره گودرزي  | 

سكوت مي‌كنم، سكوت براي دلم، سكوت براي روزهاي پرشور زجرآور. سكوت مي‌كنم تا شايد بشنوم صداي حقيقت را!
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388   توسط ساره گودرزي  | 

ارنست همينگوي در كتاب «پيرمرد و دريا» يه جمله قشنگ داره؛


«يك قهرمان ممكنه بشكنه، اما شكست نمي‌خوره»

                             

                                 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ اين روزها و شب‌ها، تب و تابي در تهران و ساير شهرهاست؛ خدا به خير كند.

ـ سفر يك روزه به اصفهان، خوب و به يادماندني بود؛ خصوصاً كه تو هم بودي ...

ـ شب بود و سكوت و ستاره. من بودم و تو و اشاره ...

        

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 خرداد1388   توسط ساره گودرزي  |